آرشام ساحل دریا زلال کودکانه

زلال کودکانه
لحظه های کودکانه  
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
سلام حال شما خوب هستید.

ممنونم که ب وب من سر میزنی شما لطف دارید. موفق باشید. لبخند

[مامان].سلام متشکرم

 





[ دو شنبه 22 تير 1394برچسب:, ] [ 12:10 ] [ مامان ]

 

آرشام جنگل دریای شمال تابستان92

[ دو شنبه 22 تير 1394برچسب:, ] [ 12:1 ] [ مامان ]

 

سلام خدا رو شکر  که به سلامتی مادر وآجی لیلا اومدن خونه و چشممون روشن شد الهی چراغ خونه مون همیشه روشن بمونه

وخداوند نگهدار گل زندگیمون (مامانم ) باشه که خیلی به وجود مبارک وپر خیرش نیاز داریم .خدایا حافظ ونگهدار مادرم وهمه مادر ها

 باش در همه حال . حالا با خیال آسوده تری اداره میام چون مادر اومده تا باز هم مادر باشه ومادری کنه حتی برای بچه های من که

خودم مادرم  .خدایا آسودگی خیالمون رو دوام ببخش قربون وجود نازت برم مادر .الهی که جات همیشه سبز باشه .و سایه ات

روسرمون بمونه همیشه .تا مادر نباشی نمی تونی دغدغه های یه مادر رو درک کنی . مامان حتی توی بیمارستان که واسه عمل

چشاش رفته بود هم نگران حال من وبچه هام بود مدام احوال می پرسید که بچه هام خوبن .آرشام وآرشیدا چه کار میکنن. خاله

لیلاهم که توصیه های عاطفی ،ایمنی روانشناسیش گل کرده بود که ببرشون پارک حوصله اشون سر نره حالا که ما خونه نیستیم

بیان اونجا با بچه های کوچه بازی کنن .خدا می دونه که چقدر به بچه ها وابسته اند وهواشونو دارن  حتی از من بیشتر . بعضی وقتا

خاله لیلا دعوام میکنه که تو چرا تند با بچه ها حرف میزنی بچه اند ذات بچگی اینه واگه غیر از این باشه ایراد داره .تو باید بزرگی تو

نشون بدی وباهاشون راه بیای البته خدا رو شکر این محبت ودوسای دو طرفه است و  چون از دل بر میاد به دل میشینه .

[ دو شنبه 22 تير 1394برچسب:, ] [ 11:43 ] [ مامان ]

[ دو شنبه 22 تير 1394برچسب:, ] [ 11:29 ] [ مامان ]

 

و اما اندر احوالات آرشیدا دیروز خواستم آرشیدا رو حمام کنم گفت :مامان بذار ملافه مو بیارم گفتم: ملافه رو نمیشه بیاری حموم .

با تندی گفت :نه میشه، می خوام بیارمش . دیدم زرافه پارچه ای شو برداشت و اومد حمام اونوقت بود که فهمیدم منظورش

عروسک زرافه ا ش بوده نه ملافه. قربون دختر گلم برم من.لبخند 

تازگی ها یاد گرفته اسم سی دی برنامه شو میاره وقتی خوابش میاد میگه مامان لالایی برام بذار وقتی حوصله داره میگه کلیل

دنه  برام بذار منظورش  داستانهای کلیله دمنه است  که به صورت تصویری وموزونه .

شبا هم که میخواد مسواک بزنه میگه مامان نخ دندون برام بیار بزنم رو مسواکم (که همون  خمیر دندون خودمون می شه ).

 

[ سه شنبه 16 تير 1394برچسب:, ] [ 11:57 ] [ مامان ]

 

سلام  چند روزیه مادر وآجی لیلا واسه عمل چشم مادر بیمارستانن اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛

دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد! حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد! دستانش را نوازش مي کنم ؛

داستاني دارد دستانش  الهی سایه مادر رو روسرمون نگهدار .آمین عملش توی شب قدر بوده . خدایا به حرمت این شب عزیز

کمکش کن  دیگه مشکلی براش پیش نیاد وعملش خوب بشه .  این دومین باری یه که مادر چشمش رو عمل میکنه وآجی لیلا که

همیشه مدد کار و همراه اون تو شرایط سخت بوده وهست تا ما به زندگی و کارمون برسیم الهی به حرمت خدمتش به پدر ومادر

وهمه ما، خوشبختش کن. چند روزی یه  آرشام وآرشیدا رو خونه خاله شون میذا رم  تا مادر جون از بیمارستان بیاد . و اونا هم 

حسابی با زهرا ومحمد سرگرمن جالبه داین دوروز هر بار که آرشیدا میاد یه شلوار جدید که خاله اش دوخته پاشه

مادر جون ،خاله لیلای خوبم ،وخاله فرنگیس از همه تون متشکرم به خاطر محبت ها وزحمتهایی که برامون میکشید

[ سه شنبه 16 تير 1394برچسب:, ] [ 11:50 ] [ مامان ]

چند روز پیش از خیابون رد می شدیم که آرشام با نگاه به یه بنر روبروی ارشاد گفت :مامان غلطک میخاد بیاد گفتم : نترس عزیزم

غلتک اگه هم بیاد واسه آسفالت خیابون یا پیاده رو میاد کاری با ما نداره

 وقتی فهمید متوجه منظورش نشدم گفت: اونجا رو نگاه کن اونو بخون که رو دیواره . وقتی نگاه کردم وخوندم دیدم تبلیغ یه سیرکه و

منظورش دلقکه نه غلطک.اونوقت بود که وقتی بهش گفتم خودش هم زد زیر خنده که مامان من به دلقک گفتم غلطک . منم گفتم

مجید اون دلقکه نه غلطک قربونش برم الهی  .

 واما اندر احوالات آرشیدا : که دیشب موقع صرف شام نوشیدنی روی سفره بود و هرکدوم توی لیوان مخصوص خودمون ریخته بودیم

که بخوریم که یه دفعه آرشیدا که مال خودشو خورده بود اومد بالای لیوان من  نگاه کرد وگفت : این مال کیه ؟ گفتم :معلومه من

گفت: خو بخورش (البته با بیان اون یعنی نخورش بده به من بخورم ). نمیدو نید تو اون لحظه چه حسی بهم دست داد اگه خوردنی بود حتما به جای نوشیدنی آرشیدا رو می خورم که

اینقد  با زبون نرم وملایم کودکانه اش خواسته اش رو به زیبایی ازم خواست 

با خودم گفتم خدایا چه خوب می شد اگه ما ادم بزرگا هم دنیامونو به زیبایی دغدغه های کودکانه می دیدیم و نیاز ها مونو با زبون

شیرین وبدون نیش وکنایه اونا میزدیم اون لحظه بود که فهمیدم باید از این رفتار های زیباش درس بگیرم مهم نیست مادر باشم یا

هرکسی دیگه مهم درسی بود  که اون بهم داد

[ شنبه 13 تير 1394برچسب:, ] [ 12:1 ] [ مامان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
دی 1398
دی 1396 تير 1396 فروردين 1396 مهر 1395 شهريور 1395 تير 1395 ارديبهشت 1395 فروردين 1395 اسفند 1394 بهمن 1394 دی 1394 آذر 1394 آبان 1394 مهر 1394 شهريور 1394 مرداد 1394 تير 1394 خرداد 1394 ارديبهشت 1394 فروردين 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 دی 1393 آبان 1393 مهر 1393 تير 1393 خرداد 1393 ارديبهشت 1393 فروردين 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 فروردين 1391
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 7682
تعداد مطالب : 67
تعداد نظرات : 9
تعداد آنلاین : 1

زلال کودکانه
لحظه های کودکانه
<-PostContent->

ادامه مطلب...
تاریخ: <-PostDate->
ارسال توسط <-PostAuthor->
آخرین مطالب

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 7682
تعداد مطالب : 67
تعداد نظرات : 9
تعداد آنلاین : 1