زلال کودکانه لحظه های کودکانه
| ||
|
سلام ، صدا کن مرا صدای تو خوب است دیشب دختر گلم ،آرشیدا ، تشنه اش بود گفت : مامان آب می خوام رفتم براش آب بیارم چون آب لوله خیلی سرد بود با توجه به سردی هوا خواستم از آب کتری که جوشیده سرد شده بود توی لیوان بریزم براش ببرم که یه دفعه یکی پشت سرم بود گفت :آهان فهمیدم ، می دونم می خوای چکار کنی . پسر بانمکم آرشامه بود ، که مثه جار چیا داد میزد آهای یه خبر مهم !یه خبر مهم !آجی! مامان داره آب داغ برات میاره .مامان از کتری
آب توی لیوان ریخت یه خبر مهم ! و آجی هم که روی تخت دراز کشیده بود گریه می کرد و می گفت : من آب داغ نمی خوام چرا آب داغ ،برام آوردی مامان بد .
|
دی 1396 تير 1396 فروردين 1396 مهر 1395 شهريور 1395 تير 1395 ارديبهشت 1395 فروردين 1395 اسفند 1394 بهمن 1394 دی 1394 آذر 1394 آبان 1394 مهر 1394 شهريور 1394 مرداد 1394 تير 1394 خرداد 1394 ارديبهشت 1394 فروردين 1394 اسفند 1393 بهمن 1393 دی 1393 آبان 1393 مهر 1393 تير 1393 خرداد 1393 ارديبهشت 1393 فروردين 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 فروردين 1391 |
[قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |